مرد اصیل زاده

سفر

سه شنبه 21 خرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 

رفته بودیم خوش بگذرونیم و گذروندیم البته از نوع مجازش و خوب بود همه چی  حتی ترافیک وحشتناک خللی در اراده آهنینمون برای خوشگذرانی وارد نکرد . باریدن مه تو جاده آمل و دیوانه شدن من که هم نام باران بودم و انگار بی تاب پیوستن به همنوعانم که دیگر کنار جاده به رقص درامدیم و نگاههای متعجب ماشینهای گذران ما را از مستی بارش دور نکرد بله همه چی خوب بود جز یک نگرانی من که امانتی پیشم بود که باید در امن ترین جا مدفونش میکردم از جنگل و زیباییهایش میگذرم که کمکی به من نکرد تا این جسم نحیف بر دوشم را برایم به امانت نگه دارد و به عظمتی به اسم دریا رسیدیم.

می گفتند دیوانه نباید ماه را ببیند و من میگویم دریارا نباید دید و لباسهای بر تن و تذکرات همیشه حاضر منعم نکرد از خیس شدن و من عقل نداشته را از کف داده بودم و همراه طفلکان پرهیاهو به شادی پرداختم .

اول کمی تفکر و بعد این پا  و آن پا کردن دریا و بعد پابوسی و پذیرفتن من و اشتیاقش برای ربودنم .

چه تلاش مذبوحانه ای میکرد برای از آن خود کردن من و من مغرورتر از همیشه به این دیوانه دیوانه تر از خود نگاه میکردم . تلاشش برای ربودن من بود نه مردهای قدکشیده کنارم و من بی میل به هم آغوشی با این عظمت خروشان نبودم تمام تلاشش ختم به لمس پاهایم شد و من مسحور خالی کردن پاهای موجهای بعدی توسط موجهای اولیه بودم . دیروز چه تلاشی کرده بودم برای پیدا کردن کلنگی و جای خلوتی برای مخفی کردن عزیزترینم و حالا می توانستم رهایش کنم باید می رفت تا بتوانم رویشی دوباره داشته باشم و به دریا سپردمش به دور از نگاههای مراقب و کنجکاو اطرافیانم و او با ولع تمام آنرا از من گرفت بی شک او زیباترین غریق دریا خواهد بود . من میدانم که خوشحال است و راضی. بله من میدانم

.

.

من نمیتونم شعر بگم ولی از خوندنش لذت میبرم حیفم اومد این شعر از علی صالحی رو که یکی از دوستان عزیزم برام خوند رو براتون نذارم کاش شاعرش من بودم

سلام     حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاهی

خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند

با این همه اگر عمری باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل بی قرار بی درمان

تا یادم نرفته است بنویسم   حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود

می دانم حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است

اما تولااقل هزارگاهی ببین انعکاس تبسم رویا

چیزی شبیه شمایل شقایق نیست

خواب دیده ام خانه ای خریده ام

بی در    بی پنجره   بی دیوار

هی بخند

دارد همین حالا یک فوج کبوتر سفید از پس خانه ما میگذرد

باد بوی کسانم را می دهد. نه " ری را " جان نامه باید ساده باشد

               بی حرفی از ابهام و آیینه

از نو برایت مینویسم

 

سلام

حال همه ی ما خوب است

اما تو باور مکن


تصمیم کبری

شنبه 11 خرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 

یکسال مانده به سی سالگیم تازه به این نتیجه رسیده ام که می توانم به تمام خواسته های موافق با توانم برسم می توانم  نویسنده مشهوری شوم می توانم نظریه پرداز شوم می توانم نامم را در تاریخ ثبت کنم حالا به هر عنوانی: شاید پرمدعاترین دختر دنیا . شاید مستعدترین و کم تلاش ترین آنها شاید سرکش ترین روح و بی قرارترین دل دنیا .شاید معلق ترین آدم بین زمین و هوا و شاید...

قراره فکر کنم قراره تصمیم بگیرم قراره تلاش کنم قراره به موفقیت برسم قراره تارک شم قراره عارف شم. صوفی شم .مرتد شم بیدل شم محرم شم ...قراره عاطفه شم  قراره عا...نه قرار نیست عاشق شم قرار نیست حداقل تا 5سال دیگه به نیت پنج تن! تا کارهامو روبه راه کنم  پس خداحافظ فرداهای شبیه امروز خداحافظ زندگی بی دغدغه خداحافظ مرگ زودرس خداحافظ باورهای گذشته خداحافظ خط قرمز های درهم و برهم عقاید  خداحافظ نوشته های عاشقانه خداحافظ یاغیش(فسیل دوست داشتنی من) و بالاخره خداحافظ عشق من. تو دردناکترین فراموشی ذهنم خواهی بود تو اولین قربانی جاه طلبیم خواهی بود تو را در میان تمام آرزوهای کودکیم به خاک خواهم سپرد تا بزرگ شوم تا باور کنم می توانم تمام سهم خود را از کائنات و خداوندشان بگیرم.

بدرود نازنینم

بدرود تو عزیزتر از آنی که از آن من شوی(شکسپیر)




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها