یه دوستی دارم که دلش خیلی پاکه ، اونقدر که گاهی وقت ها حس می کنم از جنس آدم نیست! حس میکنم فرشته اییه که اشتباهی وسط آدما افتاده! البته وسط وسط هم که نه! به طور دقیق می شه 124 سانتی متر و ...7 میلی متر اون ور تر از وسط!!!
وقتی کنارش می شینی و به چشم هاش نگاه می کنی ، یه لحظه می تونی همه زندگی تو کف دستش بذاری ، بدون اینکه یه ذره هم حتی نگران باشی که: ... الان خسته می شه و می ره! یا بدون اینکه بترسی از اینکه اسرارت و پیش اونی که نباید بگه لو بده ، نه! حتی لازم نیست بهش یادآوری کنی که: ... بین خودمون بمونه! چون اصولا فرشته بطور پیش فرض (یا به قول خودم Defult!) هیچی به کسی نمی گه ، انگار نه انگار که از چیزی خبر داره! شاید فکر کنین از این مقدس نماهای حرفه اییه! یا اینکه خیلی ساده لوحه! ولی خوشبختانه نه از این ور بام افتاده نه از اون ور ، و اصولا به اونایی که بی لیاقتی شونو ثابت کردن اعتماد نمی کنه!
حالا چرا این و گفتم ، برای اینکه بگم منی که اصولا از بعضی احساسات تهی ام(گفتم بعضی ، نه همه شون!)، تصادفا وقتی اونو می بینم خیلی حسرت می خورم که چرا مث اون نیستم! من خیلی به ندرت (خیلی! ها!) پیش می آد که حسرت شرایط یا موقعیت کسی رو بخورم ، نه برای اینکه خیلی مغرور باشم ، بلکه برای اینکه فکر می کنم خدا من و خیلی دوست داره که من اینم نه هیچکس دیگه! دلم می خواست می تونستم همه رو دوست داشته باشم ، می تونستم چشمامو به روی همه بی معرفتی ها و حسودی ها(از این یکی خیلی بدم می آد!) ببندم ، که یه وقت مزه بدشون زندگی رو به کامم تلخ نکنه!(من اینجوری هم بلدم بنویسم!)
از نظر من همه آدما خوبن! من پیش فرضم (همون Defult!) در مورد همه آدما مثبته!(آخی بچه مثبت!) اما اونایی که از چشمم بیفتن و دیگه هیچ وقت نمی تونم مثبت ببینم . سخته واسم با کسی کنار بیام که قبلا بهم ثابت شده از لحاظ اخلاق و منش کمتر از اون حدیه که می تونم تحمل کنم! اما فرشته با همه کنار می آد ، سعی نمی کنه همه رو راضی کنه اما دلیلی هم نمی بینه که کسی و از محبت بی اندازه اش بی نصیب بذاره! (جوّ گیر نشین حالا!)
گاهی وقتا به اشتباه به نظرم می آد که دل پاک داشتن مساویه با کند ذهن بودن و نفهمیدن!(دور از جون مون!) ، منظورم اینه که آدمایی که کمتر از بقیه نازیبایی ها رو می شناسن بیشتر از بقیه زلالن! شاید درست باشه ، ولی به هر حال متأسفانه «ندونستن» صفت قشنگی نیست! (تو پرانتز: هیچ توضیح خاصی نمی خواستم بدم! اینجاش بدون شرحه!)
فرشته گاهی وقت ها اونقدر خوب میشه که لج آدمو در می آره! گاهی وقت ها اونقدر مهربون می شه که حالت از خودت که اصلا این همه مهربون نیستی به هم می خوره!(منظورم خودم نیستم ها! منظورم «من» نوعیه!!!) گاهی وقت ها اونقدر همه چی و قشنگ می بینه که دلت می خواد بهش بفهمونی اون چیزایی که می بینه اصلا این همه قشنگ نیستن!(البته بجز خودم!) گاهی وقتا هم این جوری میشه! گاهی وقتا این «خوبیه» که حرص آدمو در می آره! ...
نکته(یا به قول داداش علی پی نوشت): از کل این بحث نتیجه می گیریم که من خیلی آدم خوبی ام!


صادقانه نوشتم.