
سلام دوستای گل.مثل اینکه این مطلب خیلی نظرا رو جلب کرده.یکی از دوستای خوبم به اسم کنت هایمن که اونم اتفاقا وبلاگ نویسه در مورد پست قبلی و در مورد چگوارا پرسیده بود که چرا ریشاشو کوتاه نمی کنه.من جواب مخصوص خودمو میگم و اون اینکه نمی خواسته حتی آزادی رو حتی از ریشاش بگیره و دوست داشته هر جوری می خوان بلند شن.اگه اطلاعات دیگه ای داشتی خوشحال می شم بگی. چون من تازه دارم می شناسمش.در مورد اون آقای نا شناسم بگم که من کینشو از دلم پاک کردم.کاریم به کارش ندارم.به امید اینکه خدا اونم هدایت کنه.راستشو بخواین من از همه چیم حاضرم بگذرم ولی از حق الناس نه.ولی اگه ببینم حرفای اون کوچولو(خودش می دونه کیو می گم) بعضیارو مثل داداشم ناراحت کنه اون وقت کاری به کارش دارم.من نمی خواستم اینطوری بشه ولی متاسفانه باید اینطوری می شد.الآن دیگه داداشمو ناراحت کرده و کلاه من با کلاه اون تو هم رفته.الانه که اون کاری که نمی خواستمو باید بکنم.باید بهش بگم تنهایی بیرون نره.تنهایی حموم نره.تنهایی مهمون نره و... .چون ممکنه یه جایی یه طوریش بشه.
حالا بی خیالش.برگردیم سر اصل مطلب.اصفهان نصف جهان.منو دوستم صب ساعت ۷.۵ راه افتادیم و ساعت حدودای ۱۲.۵ بود که رسیدیم اصفهان(بعدا که پرسیدم گفتن خیلی تند رفته چون معمولش ۶ ساعته).جونم براتون بگه به محض رسیدن رفتیم میدون انقلابش.از اونجا رفتیم ۳۳ پل رویاییم.خداییش اونطوری که تو تلوزیونو عکسا دیده بودم نبود.خیلی فرسوده تر.ولی بلاخره به یکی از آرزوهای جهانگردیم رسیدم.بعد که کلی روش راه رفتیم دوستم گفت بیا یه عکس بگیریم.دوربین نداشتیم و خواستیم یکی از عکاسای اونجا بگیره که گفت بعد نیم ساعت تحویل می ده.منم که حوصلشو نداشتم نگرفتیم.بعد ناهار خودمونو دعوت کردیم خونه پدر زنداداشم که خدایی تا شنیدن حامد ،پسرشونو فرستادن اومد دنبالمون.ناهارم کباب گرفته بودن.جاتون خالی یه حالی به شکم دادیم.بعد اون رفتیم پل خواجو(پولدارم شده بودم.همش دربست می گرفتم.کل سفر ۵ ساعتم شد ۳۰۰۰۰ تومان.)خداییش پل خواجو خیلی خوشگلتر از سی و سه پل بود اما اون عظمت سی و سه پل رو نداشت.بعد با یکی به خاطر کارم قرار داشتم .یه چند ساعتی با اون بودم بعد سوغات خریدیمو رفتیم خونه و وسایلو برداشتیمو ساعت 9 شب راه افتادیم.ساعت 3نصف شب رسیدیم تهران.چقدر خسته بودم.ساعت 3.5 رسیدم خونه.بعد خوابیدمو امروز ظهر ساعت 4.5 از خواب بیدار شدم.اونم با زور.چون داشتیم می رفتیم دربند
.
اونجام جاتون خالی.غذاهای متنوع با دوغ و نوشابه.یه قلیون آوردن با هزار التماس و اینا.بهد که ۲ پک زدیم(من نه ) اومدن زود ورداشتن بردن و گفتن که اماکن اومده.آقا یک ضایعی شدیم که نگو.حالام که برگشتیمو منم نشستم پای نت که براتون بنویسم.
فردام قراره برم نمایشگاه آی تی (اینترنت ، کامپیوتر و تجارت الکترونیکو از این حرفا...).خاطرشو براتون می نویسم.می دونم چقدر بد سفرنامه می نویسم بر عکس مریم .ولی خواستم بدونید.اگه بد بود ببخشید دیگه.
در مورد کامنتا:
حسین جون ما خاک پاتیم داداشی.ما مخلص هر چی با مرامشیم که تو هم یکی از اوناشی.بازم بگم یا کافیه.آپ کردم.می خبرمت.
حمید جان که گفته من اومدم و بعدا نظر می دم.همین که اومدی خیلیه دوست خوب.
ناهید جون باید بگم دست خالی نیومدم.یه ۲ بسته گز خریدم.چرا اینقدر کم؟!!واسه اینکه پولم ته کشیده بود.و اینکه وقتی می خوای آدرستو بزنی اول آدرس فقط یه http:// بزن.
صبا اوراک جونمون هم که می دونه چه خبر.چون همیشه در ارتباطیم.اصفهان آره خوش گذشت.فقط بی ستون رو ندیدم با میدان نقش جهان یا به قول اصفهانیا میدان امام.
کنت هماین(بازم نمی دونم درست نوشتم یا نه) که اول کار ازش تشکریدم.راستی یه توضیح در مورد اسمت بده.ممنون می شم.
مریم که می دونه خیلی دوسش داریم.حتی اگه خبر نده که آپیده بازم دوسش داریم.البته خودش که توضیح داده و گفته خواسته بخبره ولی نشده.
فاطمه خانومم که آره دیگه.از این حرفایی که زدم باید فهمیده باشه خوش گذشته.در مورد مریمم آره دیگه.همسفر بودن با شما مایه مباهاته( درست نوشتم؟)
سروشم که یه جورایی خاص می خوامش.آره زندگی اونم چریکی بوده...
مریم دریایی هم ممنون که گفتی دیکته لغت درست بوده.اما می دونم یه اشکالی تو معنیش داشت.ولی شما همون معنی اصلی بگیرو تا تهرون بدو.البته اگه تهران نباشی.
بهاره خانم.ما که وظیفمونه.چون وبلاگتونو خیلی دوست دارموبا اون قالب فوق العاده زیباش.این شمایی که کم لطفی و صد البته من کم سعادت.
هما خانومم که باید بدونن.من صبرم یکم خیلی کمه(یعنی چی یکم خیلی کمه؟!!!)
غزل خانومم به خاطر حضورش ممنون.وبلاگشم که همین الان دیدم آپیده .چشم حتما میام و می خونم.
از همتون تشکر می کنم به خاطر حضور و توجهتون.این تشکرایی که کردم فقط مال اونایی بود که تو این ارسال نظریده بودن.کسایی هستن که یادم رفت.مثل محمد و نیایش سبز و خیلیای دیگه مثل بانو که نمی دونم چرا نمی آپه؟!!
در ضمن آیدین یه کار گرفته.یه کار تایپ که گفتن اگه تا موعد مقرر تایپ بشه قرار دادای بعدی رو هم با ما می بندن.باید زود این سفرو تموم کنم و برگردم کمکشون کنم.فکر کنم از بهکار گرفتن.حالا هرچی.برم بخوابم که چشام داره می ترکه.
راستی قبل اینکه ارسال مطلب بزنم یه کپی بگیرم که اگه نفرستاد اعصابم نریزه به هم.فکر کن اینهمه نوشته بپره مجبور شی دوباره بنویسی.الان درست نیم ساعته دارم ایننوشته رو ویرایش می کنم.
خدایا شکرت که یه کپی گرفتم.وگرنه همه اینایی که نوشته بودم می پرید
.ارور داد.دوباره پیستمی کنم .ایندفعه باید بیاد.ایشاللا.
وای چقدر نوشتممممممم
.راستی غلط املاییم خیلی زیاده ببخشید.دیگه نرسیدم ویرایش کنم.